
خدا گفت : لیلی یك ماجراست ، ماجرایی آكنده از من ، ماجرایی كه باید بسازیش
شیطان گفت : یك اتفاق است ، بنشین تا بیفتد . آنان كه حرف شیطان را باور كردند.
نشستند و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد . مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد
خدا گفت : لیلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی به دست خویشتن
شیطان گفت : آسودگی است ، خیالیست خوش.
خدا گفت : لیلی رفتن است . عبور است و رد شدن.
شیطان گفت : ماندن است ، فرو رفتنِ در خود.
خدا گفت : لیلی جستوجو است ، لیلی نرسیدن است
نوشته شده توسط دیوونه در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 10:52 قبل از ظهر |
لینک ثابت |